X
تبلیغات
رایتل

همه ی آدمها مشکل دارن زندگی هیچوقت بیکارت نمیذاره همیشه یه سوژه ای هست که مشغولش باشی...همیشه یه سر بالایی... دیواری...پله ای جلوته...هر کدوم یه دوره ای باهات میمونند و به تکاپو میندازنت درگیرشون میشی ونگرانت میکنند ولی باعث میشن احساس کنی زنده ای...مهم نیست این مشکلت چقدری باشه...کم باشه یا زیاد...با مامانت دعوا کردی یا نگران بحران گرم شدن زمینی!...همیشه هستند...و باعث میشن یادمون بیافته چی هستیم و برای چی هستیم...

رنج ها که میان هر کسی یه مکانیسمی برای فرار ازش داره یکی افسرده میشه یکی دیوونه میشه و کلا" کرکره رو میکشه پایین!یکی غش میکنه یکی میافته رو غذا!...من عموما" موجود فراموشکاری ام!نه فقط این جور مواقع ها!تو درسها هم همینطور...توی خاطراتم هم همینطور...توی غصه هام هم همینطور...شاید چیزی که باعث شده من تا الان افسردگی نگیرم همین بود وگرنه الان که نگاه میکنم انقدربلا اومده سرم که خدا میدونه ولی خب دیگه آخر آخرش یه هفته...بعد دوباره همون میشم که بودم...چیز خوبی هم نیست ها باعث میشه یه ملیون بار از یه سوراخ نیش بخورم!...بهم بگن دو هفته دیگه امتحان داری بازم میشینم تا یه روز مونده یکی تو سر خودم میزنم یکی تو سر کتاب...

گفته بودم آپارتمان تازه ساز همسایمون یه نگهبان داره و براش یه اتاق سه در چهار انداختند کنج دیوار که یه مدت خروس داشت و شبانه روز رو روانمون بود...پیرمرده هنوز هم هست هیچکدوم از آپارتمانها روهم نفروختن...همیشه رادیوش تا آخر بلنده تنها قسمت دوست داشتنیش همون موقع اذانه که دم غروب ها صدای اذانش میپیچه و یه حس فوق العاده ای میده...الان یه دوره ایه که تلویزیون گرفته ولی اتاقش یه نقطه ی کوره فکر کنم برای همین هیچ وقت صدای سیمای جمهوری اسلامی ایران از تلویزیونش نمیاد...ولی جاتون خالی هــــــــر شــــــب یه دور فیلم قارون رو نگاه میکنه!...بدجور بهش حسودیم میشه ها بدجور!!!آخه آدم چند بار میتونه یه فیلم رو ببینه و هر بار که مادر دختر زرپرست از پسر قارون که مثلا" تازه از هند اومده میپرسه اونجا خیلی میمون داره؟! و وقتی علی بیغم هم بهش میگه بعله اونجا خیلی میمون داره همه هم شکل شما...بلند بلند بخنده!!!!یا وقتی آهنگهاش شروع میشه صداش رو تا آخر بلند کنه وبا عشق باهاش بخونه!

زندگی همینه...منتطرت نمیمونه تا غم هات برند...منتظر نمیمونه تا پولدار شی خونه ی سه در چهارت سیصد در چهارصد شه اونهایی که دوستشون داری بدست بیاری به اون جایی که دوست داری برسی...چه خوب چه بد دنیا میگذره...ماییم که باید زشتی هاش رو زیبا ببینیم تو غم هاش خوش باشیم...و وقتی قدرتمون در حد انگشت کوچیک مورچه هم نمیشه بسپریمش دست کسی که قدرتش رو داره...غم های من هم هستند ولی در منتهی الیه آستانه ی فراموشی!

ولی خداییش مدیونین فکر کنین اینها رو گفتم تا بدونین چقدر فرهیخته و باحال و کولم!!!:))

+تاریخ شنبه 16 مرداد‌ماه سال 1389ساعت 02:50 ق.ظ نویسنده فینگیلی | 9 نظر

@message