X
تبلیغات
مجتمع فنی
رایتل

وااای من برگشتم!البته در حالی که عرق شرم بر پیشونی دارم!عاخه ادمم من!یه خدافظیی اطلاع رسانیی چیز!یه ساله و اندیه که ننوشتم و حس خیلی مبهم و جالبی دارم!نمیدونم چرا اومدم امشب به وبلاگم عصن!دلم تنگ شده بود برای همه چی...خیلی خیلی درگیر بودم و واقعن نمیرسیدم به زندگی و خودم و خانوادم حتی...از پارسال تا حالا ی عالمه اتفاق افتاده که انقدر زیادن که همش قابل بیان نیست و ذهنم هم الان یاری نمیکنه!ولی کلن عناوین خبرها!:))میدونین من الان اینترن هستم و یه مسئولیت خیلی عظیمی بر عهده دارم!:)))باید برم بیمارستان کیشیک بدم بعد غذا بخورم بخوابم بعد دوباره برم!خیلی سخته!خیلی!:))مخصوصن این چند ماهه آخر که ده تا کیشیک داشتم تازه بدون اون کیشیکایی ک خریدم!!!همش یا کیشیک بودم یا پره کیشیک یا پست کیشیک!

بعد تازه اون اولا که تازه از اینجا جدا شده بودم میرفتم تویتر و خلا وجودی اینجارو با اون پر میکردم!کف توییتر بودم عصن!شیفت صب شب ظهر عصر غروب!بعد دیگه آقای ف اومد که دیگه زندگی ندارم!همش بیرونیم!دیگه از هرچی غذا خوری پیتزا بستنی کباب بدم میاد!بگم نمیام هم که زشته ک!با کلی ذوق میگه!کلی هم حساس و زودرنجه!

همین دیگه مهمترین واقعه ی زندگیم آقای ف بود که خیلی بچه ی گلیه!چشای فندقی داره خیلی هم مهربون و دوس داشتنیه!و مهمتر از اون با اینکه دکتره کچل و چاق نیست!از من هفت سال بزرگتره ولی با اینحال من خیلی عقلم بیشتر ازون میرسه!:)))بقرعان!پزشک عمومیه و مث میلیونها انسان اطرافم میخونه واسه تخصص!دیگه دوسش دارم یه عالمه دیگه!خیلی وابسته ام بهش...این غضیه سیکیوریته البته!اگه منو میشناسین ب روم نیارین!!

الانم بخش اورولوژی هستم!خودمو کشتم تا ژ رو پیدا کردم!:))یه عالمه وقته با این کیبورده دس نزدم!اره پنج تا کیشیکمو تو یه هفته دادم و الان یه هفته است که بیکارم!شاید واسه ی همینه اینجام!امیدوارم بیام بازم!مرسی که یادم بودم!دوستتون دارم چقد!بوس!چه حس ندا بودن دست داد بهم!اه چندش!!:))

+تاریخ شنبه 6 آبان‌ماه سال 1391ساعت 12:10 ق.ظ نویسنده فینگیلی | 28 نظر

طب سنتی اسم بی آزار و مظلومی داره ولی در کشور ما که حداقل کاملا" غیرعلمی و بدون نظارته...هر وقت از گیاه دارویی چیزی میشنوم یاد یکی از استادام میافتم که میگفت برخلاف تفکر عمومی که فکر میکنه گیاهان فقط همون گشنیز و جعفری ریحون هستند و ضرری ندارن شاید بدترین ضررهای بشر از همین گیاهان باشه که هنوزهم چند صد ساله مردم درگیر تریاک و توتون و تنباکو و کوفت و زهر مارند و خیلی ها تا اخر عمر نمیتونند ازش جدا بشن...

شاید اگه درست و اصولی روی گیاه دارویی و طب سنتی کار بشه خیلی خیلی جای پیشرفت داشته باشه ولی متاسفانه در کشور ما تا اونجا که من میدونم طب سنتی یه روش برای گول زدن مردمیه که داروهای شیمیایی رو سم میدونند و بدون مشورت پزشک به اون داروها رو میارند...

من اولین بار بخش کلیه دختری رو دیدم که یه ماه بستری بود و کارکرد کلیه اش به شدت پایین اومده بود و همینجور بدتر میشد بعد از یه مدتی نارسا شد...کلی گشتیم تا یه علت پیدا کنیم حتی آزمایش ژنتیک شد...تا اینکه بعد از یه ماه توسط دختر عموش!فهمیدیم برای چاق شدن یه پودر به نام پودر افلاطون مصرف میکرد...نمیدونم این چه پودریه و چه موادی بهش اضافه میکنند ولی احتمالا" کورتون هم جزوش هست...چون بعدها که یه بخش دیگه رفتیم یه مریضی داشتیم که با مصرف طولانی این پودر یک سری علائم کوشینگ مانند گرفته بود و خودش ناگهانی پودر رو قطع کرد و با عوارض اومده بود... 

در حالی که اگه به پزشک مراجعه میکردند خیلی روشهای آسون تر و بیخطرتری بهشون پیشنهاد میکرد...فکر میکنم یکی از علتهایی که این روزها انقدر استفاده از داروهای گیاهی رو زیاد کرده ترسوندن مردم از داروهای شیمیایی برای جلوگیری از مصرف خودسرانه است ولی خب یه عده هم از اونور بوم میافتند متاسفانه...

این مطلب رو باید همون موقع که این بخشها رو میگذروندم مینوشتم ولی متاسفانه مثل خیلی دیگه از مسائل دیگه ی زندگیم توی روزمرگیهام گم شد!با تشکر از جرقه ی سیب پزشکی!:)

+تاریخ شنبه 29 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 11:25 ب.ظ نویسنده فینگیلی | 90 نظر

در دوران جوانی و جهالت همیشه فکر میکردم خیلی زایمان طبیعی به سزارین ارجهیت داره مهمتر از اون جنبه ی زیباییش و جاش نمیومونه و کلاسش...!الان دیگه با اینکه خیلی دوس داشتم آخرش خودم بچه بگیرم حتی تو اتاق زایمان هم نمیرم!زده شدم شدیدا"...حداقل توی ایران یه چند دهه کار داره تا زایمان طبیعی روش برتر باشه...فکر کن زنه رو میخوابون هی بهش فحش میدند که خفه شه و  زور بزنه... از اون ور هی آمپول زور و... تا زودتر بچه اش بیاد پایین و بعد تو یه کثافتی که بدبخت نمیتونه تکون بخوره و از چند متری اتاق بوی ادار و مدفوع خفه ات میکنه...یعنی حاضرم پزشک عمومی بمونم وتو این لجن نرم!

میگند نب تند زود عرق میکنه...یکی از دوستهای خیلی نزدیک مامانم پارسال فوت کرده بود ما رفتیم مراسمش...شوهرش خودشو کشت گریه و زاری پرید تو قبر که منم خاک کنین و اینها...هفتمش وصیتش رو خوندند که گفته بود برای شوهرم زن بگیرید براش سخته و طاقت تنهایی رو نداره شوهره عصبانی شد نامه رو پاره کرد که نه زنم ماه بود و گل بود و فلان بود من میمیرم و اصلا" زندگی برام نیست و...تا یه مدت بیرون نمیرفت و یه سال سیاه میپوشید تا امروز گفتن با یه دختره بیست سی ساله ازدواج کرده! :|

تابستونو دوس دارم با همه گرماش از همه فصلها بیشتر!دلم میخواد انقدر زیر آفتاب بمونم که ذوب شم!ولی عجب ماه رمضونی شد امسال!خداییش اونایی که روزه گرفتند خدا باید بهشون توجه زیادی کنه کار خیلی بزرگی کردند از نظر من!!من هیچی نگرفتم ولی خب کافر هم که نیستم خیلی تشویق میکنم همه رو!!آخه وقتی میتونستم روزه بگیرم مثل جهنم بود اینجا...الان که نمیتونم جون میده برای روزه گرفتن!خدا تو پروندم دمای هوا رو لحاظ میکنه حتما!

فعلا" فقط از سر تنهایی دنیای واقعیم مینویسم خودم میدونم اثر ادبی نمی نویسم!ولی باز خیلی روحیه بخش بود و بسیار مایه ی خوشحالی....مرسی هفته نامه ی سلامت!:)

+تاریخ سه‌شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1390ساعت 01:52 ق.ظ نویسنده فینگیلی | 29 نظر

   1      2      3      4      5      ...      35   >>
@message